عکسی از منظره ای را نشانش دادم و گفتم : هر وقت کلاسم تمام میشد می آمدم اینجا کنار رودخانه، اینجا را دوست دارم خیلی قشنگ است بخصوص آن بید مجنون که سرش توی آب است. گفت هر وقت باران گرفت به آنجا برو ...گذشت و روزی باران گرفت و من به خودم آمدم و دیدم زیر همان درخت بید مجنون کنار رودخانه زیر باران تنها ایستاده ام ...
برچسب:
نویسنده: کیارش زارعیپور
این وبلاگ نوشته های انسانیست گمشده در میان قوانین سخت گیرانۀ دنیا،صرفا نوشتن مطالب ادبی نیست دل نوشته ایست از موجودی که بسیاری از باید ونباید ها برایش خلاف موجودیت آدمیست.××××××××××××××××××××اینجا روزی تمام شوق زندگی را در من خلاصه میکرد...××××××××××××××××××××از اسب که بیفتیاسیر سرزنش خاک می شویدر این سرزمین ،سقوط آزاد هم ممکن نیست …××××××××××××××××××××کوله بارم را از خانه ای نا امن به دوش کشیدم و آمدم به جایی که بتوانم حرفهایم را بدون ترس از دیگران بزنم. .حرفهایی که اگر بمانند عقده میشوند و دل را می میرانند… زین پس اینجا چاهی است که سر در آن فرو خواهم برد و اشک خواهم ریخت...اینجا چاهیست برای گریستن …××××××××××××××××××××اينجا مي نويسم.حرف هايي كه يا كسي مشتاق شنيدن آنها نيست و يا من مشتاق گفتن براي كسي نيستم....مي نويسم تا به يادگار بماند....×××××××××××××××××××این وبلاگ هیچ مخاطب خاص و شعبه دیگری ندارد.××××××××××××××××××
برچسب:
نویسنده: کیارش زارعیپور
این وبلاگ نوشته های انسانیست گمشده در میان قوانین سخت گیرانۀ دنیا،صرفا نوشتن مطالب ادبی نیست دل نوشته ایست از موجودی که بسیاری از باید ونباید ها برایش خلاف موجودیت آدمیست.××××××××××××××××××××اینجا روزی تمام شوق زندگی را در من خلاصه میکرد...××××××××××××××××××××از اسب که بیفتیاسیر سرزنش خاک می شویدر این سرزمین ،سقوط آزاد هم ممکن نیست …××××××××××××××××××××کوله بارم را از خانه ای نا امن به دوش کشیدم و آمدم به جایی که بتوانم حرفهایم را بدون ترس از دیگران بزنم. .حرفهایی که اگر بمانند عقده میشوند و دل را می میرانند… زین پس اینجا چاهی است که سر در آن فرو خواهم برد و اشک خواهم ریخت...اینجا چاهیست برای گریستن …××××××××××××××××××××اينجا مي نويسم.حرف هايي كه يا كسي مشتاق شنيدن آنها نيست و يا من مشتاق گفتن براي كسي نيستم....مي نويسم تا به يادگار بماند....×××××××××××××××××××این وبلاگ هیچ مخاطب خاص و شعبه دیگری ندارد.××××××××××××××××××
برچسب:
نویسنده: کیارش زارعیپور
برچسب:
نویسنده: کیارش زارعیپور
این وبلاگ نوشته های انسانیست گمشده در میان قوانین سخت گیرانۀ دنیا،صرفا نوشتن مطالب ادبی نیست دل نوشته ایست از موجودی که بسیاری از باید ونباید ها برایش خلاف موجودیت آدمیست.××××××××××××××××××××اینجا روزی تمام شوق زندگی را در من خلاصه میکرد...××××××××××××××××××××از اسب که بیفتیاسیر سرزنش خاک می شویدر این سرزمین ،سقوط آزاد هم ممکن نیست …××××××××××××××××××××کوله بارم را از خانه ای نا امن به دوش کشیدم و آمدم به جایی که بتوانم حرفهایم را بدون ترس از دیگران بزنم. .حرفهایی که اگر بمانند عقده میشوند و دل را می میرانند… زین پس اینجا چاهی است که سر در آن فرو خواهم برد و اشک خواهم ریخت...اینجا چاهیست برای گریستن …××××××××××××××××××××اينجا مي نويسم.حرف هايي كه يا كسي مشتاق شنيدن آنها نيست و يا من مشتاق گفتن براي كسي نيستم....مي نويسم تا به يادگار بماند....×××××××××××××××××××این وبلاگ هیچ مخاطب خاص و شعبه دیگری ندارد.××××××××××××××××××
برچسب:
نویسنده: کیارش زارعیپور
برچسب:
نویسنده: کیارش زارعیپور